موفقیت

انشا عید نوروز را چگونه گذراندید + متن های جذاب

یکی از درخواست‌های رایجی که معلمان در روزهای پایانی سال از دانش‌آموزان دارند، نوشتن انشایی درباره‌ی نحوه گذراندن تعطیلات عید نوروز است. در ادامه، نمونه‌هایی از این انشاها را مشاهده خواهید کرد.

به گزارش پارت نیوز؛ انشا عید نوروز را چگونه گذراندید از موضوعات رایجی است که کعلمان بعد عید می خواهند که دانش گاموزان در رابطه با آن بنویسند. اگر شما هم به متن انشا در رابطه با این موضوع نیاز دارید تا انتهای مطلب با ما همراه باشید.

انشا در مورد تعطیلات عید نوروز

تعطیلات عید نوروز یکی از بهترین و شادترین زمان‌های سال برای من است. این تعطیلات که با شروع سال جدید همراه است، فرصتی است تا با خانواده و دوستانم لحظات خوشی را بگذرانم و از همه‌ی سختی‌ها و مشغله‌های روزمره دور شوم.

عید نوروز امسال را با خانه‌تکانی و آماده‌سازی سفره هفت‌سین آغاز کردم. در کنار خانواده در تدارک برای نوروز بودیم و حس عید در خانه پخش شده بود. وقتی که به خانه مادربزرگم رفتیم، همه اعضای خانواده جمع شده بودند و فضای خانه پر از شادی و سرور بود. دمنوش‌های خوشمزه، شیرینی‌ها و تخم‌مرغ‌های رنگی روی سفره هفت‌سین، همه چیز را خاص و متفاوت می‌کرد.

در روزهای ابتدایی نوروز، به دید و بازدید اقوام و دوستان رفتیم. این دیدارها همیشه لذت‌بخش است و به آدم حس تعلق به خانواده و جامعه می‌دهد. در کنار چای و شیرینی‌های خوشمزه، گپ و گفت‌های شیرینی داشتیم و خاطرات خوب گذشته را مرور کردیم.

یکی از خاطرات ویژه‌ای که در این تعطیلات برایم باقی ماند، سفر به یک منطقه طبیعی بود. به همراه خانواده به کوهستان رفتیم و در دل طبیعت آرامش خاصی پیدا کردیم. هوای تازه و پاک، صدای پرندگان و زیبایی‌های طبیعت حس خوبی به من داد و باعث شد تا از تمام دغدغه‌ها و نگرانی‌های روزمره دور شوم.

به طور کلی تعطیلات عید نوروز برای من به معنای تجدید قوا، دیدار با عزیزان و لذت بردن از لحظات ساده و شاد زندگی است. این تعطیلات همیشه یادآور روزهایی است که می‌توانم به خودم استراحت بدهم و با کسانی که دوستشان دارم، لحظات خوشی را سپری کنم.

امیدوارم این عید برای همه شادی و موفقیت به ارمغان بیاورد و سال جدید پر از خیر و برکت باشد.

انشا درباره عید نوروز سال جدید

انشا درباره عید نوروز سال جدید

هر سال نزدیک نوروز حال و هوای دوستان و اطرافیان عوض می شود و به خاطر خانه تکانی و آماده شدن برای نوروز جنب و جوش زیادی دارند.
در خیابان مردم را می بینیم که با کیسه های خرید عید به سمت خانه در حرکت اند و یا ویترین مغازه ها را تماشا می کنند و معمولا خانواده های کوچک بصورت دسته جمعی به خرید می روند و پدر دست بچه ها را میگیرد و با هم حرکت می کنند که صحنه های زیبایی است.

نزدیک سال تحویل همه لباسهای نو به تن می کنیم و برای فرارسیدن سال نو لحظه شماری می کنیم و در آخرین دقایق همراه خانواده در کنار سفره ی هفت سین می نشینیم و پدر معمولا قرآن می خواند و همه سعی دارند ثانیه های شروع سال را در حال ذکر و دعا باشند.

وقتی که سال تحویل می شود روبوسی می کنیم و سال نو را به همدیگر تبریک می گوییم و لحظات شادی به وجود می آید. در تعطیلات به دیدن فامیل و دوستان میرویم و معمولا کوچک تر ها اول به دیدن بزرگترها میروند و بعد از آن بزرگتر ها در فرصت مناسب به بازدید کوچک تر ها میروند و این رسم خیلی خوب است ٬ چون هم دید و بازدید انجام میشود و هم آداب و رسوم احترام به بزرگتر زنده نگه داشته می شود.

در نوروز همه بوی تازگی میدهند و مخصوصا پسر بچه ها خیلی مواظب اند که شلوار و لباس عیدشان کثیف و خاکی نشود. ما باید در تعطیلات به مرور درسهایی که در طول سال خوانده ایم بپردازیم چون ممکن است این تعطیلات باعث شود آنها را فراموش کنیم.
با این کار برای امتحانات آخر سال هم آماده می شویم و تابستان خوبی خواهیم داشت. ما خیلی تعطیلات نوروز را دوست داریم برای اینکه معمولا از بزرگ تر ها عیدی می گیریم و پسر عمو و پسر خاله و دای و پسر عمه هایمان را بیشتر می بینیم.

بعضی ها در نوروز به مسافرت میروند که این کار خیلی خوب است ولی باید مواظب باشیم در هنگام رانندگی تند نرویم و سرعت مناسب داشته باشیم چون ممکن است تصادف بشود و اتفاقی برای ما و دیگران بیفتد و تعطیلاتمان خراب شود.
در روز سیزده به در به طبیعت میرویم و روز خوبی را می گذرانیم ٬ من همیشه دوست دارم روز بعد از سیزده به در هم تعطیل باشد تا بتوانم برای رفتن به مدرسه آماده شوم.
ما نباید در این روز طبیعت را آلوده کنیم و شاخه های درختان را بشکنیم و یا آتش بزنیم. وقتی تعطیلات تمام می شود٬ باز هم باید به مدرسه برویم و درس بخوانیم تا بتوانیم در آخر سال نمره های خوبی بگیریم و در آینده شغل مناسبی داشته باشیم.

انشا درباره عید نوروز و تعطیلات نوروزی

انشا درباره عید نوروز و تعطیلات نوروزی

“ن” مثل نوروز، نخستین روز بهار. در این روز، طبیعت، از خوابی طولانی برمی‌خیزد و کار و بار حیاتی خویشتن را از نو آغاز می‌کند نوروز، روزیست نو؛ روز، روز همان روشنی‌ست. پس نوروز، یعنی تابش آفتابی تازه در زندگی و سرزندگی نو‌به‌نوی انسان و جهان.نوروز، نخستین روز بهار هم هست.

در این روز، طبیعت، از خوابی طولانی برمی‌خیزد و کار و بار حیاتی خویشتن را از نو آغاز می‌کند و سال آغاز می‌شود که یعنی این ایرانیان‌اند که هر سال، بیداری طبیعت و شروع تازه‌ی زندگی را جشن می‌گیرند. جشنی که در آن، از دیرباز، روشنی و زیبایی و زندگی را ستوده‌ و نوروز را جشن‌ گرفته‌اند

در آستانه‌ی نوروز، خانه‌تکانی می‌کنیم و هم‌زمان، دل خود را نیز از کینه‌ها پاک‌ کرده و آماده می‌شویم تا در فصلی تازه، بر شاخه‌های زندگانی‌‌، عشق و مهر و مهرانگیزی، جوانه بزنیم و به شکوفایی بنشینیم.

نوروز لبخند خداوند بر لبان طبیعت است و آن‌گاه که خداوند به زندگی لبخند می‌زند، گل لبخند بر لبان جهان هم می‌شکفد. نوروز، یادآور آن است که ما مدام باید جان و جامه و جامعه‌ی خود را پاک و شاد و سرشار از انرژی ناپیداکرانه‌ی الهی نگه‌داریم. نوروز، یادآور اهمیتِ دیدن و توجه کردن‌ست.
نوروز، آغاز فصلِ تفرج و تماشاست. چشم‌ها را بازکنیم و زیبایی‌ها را ببینیم. گوش‌ها را باز کنیم و آواز پرنده‌ها را بشنویم. دل‌ها را باز کنیم و دوست‌ بداریم.

روز، نو می‌شود. سال، نو می‌شود. طبیعت، نو می‌شود. مبادا که ما کهنه بمانیم. مبادا که ما محروم بمانیم. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرموده است: « در زندگی شما، روزهایی هست که نفس خداوند بر شما می‌دمد. خود را در معرض نفس‌های پاک قراردهید. مبادا از آن روبگردانید!»
این نفس‌های پاک خداست که بر آدم و عالم می‌دمد. دارد طبیعت از نو آغاز می‌شود. سال دارد از نو آغاز می‌شود. روز نو دارد آغاز می‌شود. نوروز دارد از راه می‌رسد؛ لبالب از بشارت و طراوت و تازگی و تناوری…

انشا عید نوروز را چگونه گذراندید

امسال تعطیلات ما برای عید دیدنی به خانه ی تمام افراد فامیل رفتیم و از روز سوم به بعد مسافرت ما شروع شد.

پدرم برنامه ریزی کرده بود که در این تعطیلات به سه شهر مسافرت کنیم. ما اول به اصفهان رفتیم و دو روزی آن جا ماندیم. اصفهان شهر بسیار زیبایی بود و آثار تاریخی زیادی داشت که من فقط عکس آن ها را دیده بودم.

دومین مقصد ما استان فارس و شهر شیراز بود، پدرم قول داده بود با هم به دیدن تخت جمشید برویم و زمانی که به آن جا رفتیم من از دیدن آن ستون های بلند تعجب کردم و با خودم فکر کردم چه طور این جا ساخته شده است.

در آن جا یک نفر راهنمای تور بود و ما توانستیم سوال هایمان را از او بپرسیم و اطلاعات زیادی درباره تخت جمشید کسب کنیم. خوشحال بودم که آن جا را دیده ام.

شیراز هم دوست داشتنی بود، در آن جا به حافظیه و سعدیه رفتیم. حافظیه مزار حافظ است و سعدیه مزار سعدی که هر دو از شاعران معروف ایرانی هستند.

زمانی که در شیراز بودیم پدرم طبع شاعری اش گل کرده بود و مدام از حافظ و سعدی شعر می خواند و جواب ما را با شعر می داد و می گفت هوای این شهر باعث می شود آدم شاعر بشود.

سومین مقصد ما یزد بود. من فکر نمی کردم این شهر آن قدر زیبا باشد. خانه های زیبا و قدیمی یزد برای من بسیار جذاب بود، و دوست داشتم ما هم یک خانه ی قدیمی مثل خانه های یزد داشته باشیم و در آن زندگی کنیم.

چون این خانه ها خیلی بزرگ و زیبا بودند و حیاط های بسیار قشنگی داشتند که می توانستی بدون مزاحمت برای همسایه ها در آن بازی کنی.

بعد از دیدن یزد به خانه برگشتیم . به نظرم تعطیلات امسال یکی از بهترین تعطیلاتم بود و خیلی به من و خانواده ام خوش گذشت.

انشا عید نوروز را چگونه گذراندید

انشا عید نوروز را چگونه گذراندید

به نام خدا که معلم را آفرید و ما دانش آموزان را که امروز بتوانیم قلم در دست بگیریم و انشا بنویسیم که تعطیلات عید خود را چگونه گذراندیم و با سواد شده و مدرک بگیریم و مثل برادرم دنبال کار بگردیم!

البته واضح و مبرهن است که ما تعطیلات عید را نگذراندیم بلکه تعطیلات عید خودش گذشت و اگر دست ما بود که اصلاً نمی‌گذاشتیم بگذرد!
چون که ما دانش آموزان تعطیلات را خیلی دوست داریم و خیلی خوش می‌گذرد چرا که دیگر لازم نیست آدم ۹ شب بخوابد و ۷ صبح بیدار شود.

البته خب امسال عید زیاد هم خوب نبود و کار و کاسبی و عیدی ما حسابی کساد بود. بابام می‌گوید کم شدن عیدی‌ها به خاطر بحران‌های اقتصادی اروپا است.
البته خودش از همه بدتر است و نه تنها در کل سال یارانه‌ من را نمی‌دهد تا با آن سرمایه گذاری کنم بلکه عیدانه من را هم نداد! ای کاش من هم هر چه زودتر یک سرپرست خانواده بشوم تا خودم عیدی خودم را بگیرم و ثروتمند بشوم!

در شب اول عید؛ من به کامران عمه مهین و ساسان خاله شهین یک پیامک دادم تا ببینم عید دیدنی کجاها رفته‌اند و امسال سطح عیدی‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنند و یک خط مشی‌ای تعیین کنیم مبنی بر آن‌که کجاها برویم بهتر است و کجاها نرویم بدتر است…
که کلاً نتیجه‌ی مذاکرات گروه ۲+۱ یعنی من به اضافه ساسی و کامی رضایت بخش نبود! راستی گفتم موبایل! موبایلم را بابام دو هفته پیش هم به عنوان عیدی و هم کادو جشن تولد برایم خرید.

اما من از آن راضی نیستم چون ایرانی است و تنها حسنش این است راحت در جیب جا می‌شود و می‌توان آن را راحت از دیگران قایم کرد تا مسخره‌ات نکنند!
البته یک حسن دیگر موبایلم آن است که هم می‌توان با آن زنگ زد و هم پیامک فرستاد که من از این امکانات موبایلم به خوبی استفاده می‌کنم.
مثلا دو سه روز مانده به عید این پیامک را نوشته و برای تمام اقوام بزرگتر فامیل سند تو آل کردم! «هر کس عیدی من را قبل از تحویل سال بدهد از ۱۸ درصد جایزه خوش حسابی برخوردار می‌گردد! با تشکر. فربد!»

در روز دوم عید ما به خانه عمو محمود اینا رفتیم. عمو محمود بسیار ثروتمند است و در کار پسته است و انبارهای بسیار زیاد و بزرگی دارد!
عمو محمود هیچی به من عیدی نداد و من خیلی ناراحت شدم. مامان که موضوع را فهمیده بود دستی بر سر من کشید و به من گفت اشکالی ندارد پسرم غصه نخور!
درست است که این عموی گدایت به تو عیدی نداد اما چیزی از شایستگی‌های تو کم نمی‌شود! این جا بود که برای اولین بار حس نتیجه نگرفتن ورزشکاران ایرانی در میادین بین المللی را برای اولین بار تجربه و حس کردم! واقعا چقدر درد آور است این کم نشدن چیزی از ارزش‌ها!

در روز سوم عید ما به مسافرت رفتیم و من گم شدم اما اصلا نترسیدم؛ چون پسورد فیس‌بوکم یادم بود. در نتیجه از یک آقای پلیس آدرس نزدیک ترین کافی نت را گرفتم و به کافی نت رفتم و وارد فیس‌بوک شدم و از فیس‌بوک مامانم را پیدا کردم!

البته واضح و مبرهن است یکی از خوبی‌های فصل بهار و عید آن است که ادارات آب، برق، گاز و تلفن تعطیل هستند و قبض به در خانه آدم نمی‌آید و در نتیجه بابای آدم خوش اخلاق‌تر است!

ما امسال بسیاری از اوقات خود را صرف تماشای فیلم‌های مفید تلویزیون کردیم و من یک روز که مامان اینا نبودند یواشکی گوشی تلفن را برداشته و به ۱۶۲ زنگ زدم و بابت برنامه‌های مفید تلویزیون علی‌الخصوص سریال پایتخت از آن‌ها تشکر کردم!

انشای من در همین جا تمام می‌شود و ما از این انشا نتیجه‌ می‌گیریم که عید خیلی‌ خوب است و فصل بهار خیلی خوب است و در فصل بهار همه چیز شکوفه می‌دهد و ما شکفته می‌شویم (در این جا مامانم گفت آفرین پسرم چقدر مثل رئیس جمهورها انشا نوشته ای!) .

و ما باید از همه نعمت‌های خدا استفاده کنیم و اگر گم شدیم به فیس‌بوک برویم تا هم پیدا شویم هم بفهمیم عجب مامان خوشگلی داریم و نمی‌دانستیم و برایش لایک بزنیم!

انتهای مطلب/ ی.ر
4/5 - (1 امتیاز)

نوشته های مشابه

اشتراک در
اطلاع از

0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا
صفحه اصلی
جدیدترین
محبوب‌ترین
جستجو
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x