جامعهموفقیت

30 متن دکلمه دهه فجر از پیش‌دبستانی تا دبیرستان (مناسب مراسم و مسابقات)

خواندن متن دکلمه دهه فجر در جشن های مدرسه می تواند بسیار پر هیجان باشد پس برای اینکه همه را شگفت زده کنید این مطلب را از دست ندهید. 

به دنبال بهترین متن دکلمه دهه فجر جذاب و مناسب برای کودکان و نوجوانان هستید؟ پارت نیوز مجموعه ای از 30 متن دکلمه بهمن ماه بهمن ماه را آماده کرده ایم که هم برای پیش دبستانی ها ساده و ریتمیک است و هم برای دانش آموزان جهت اجرا در مراسم و مسابقات مناسب می باشد.

فهرست

جدیدترین متن دکلمه دهه فجر

هر متن با توجه به گروه سنی انتخاب و به همراه راهنمای اجرا ارائه شده است.

 دکلمه‌های ساده و ریتمیک برای پیش‌دبستانی‌ها (۴-۶ سال)

 دکلمه «بهار آزادی»

بهار اومد، بهار اومد / شکوفه‌ها تو کوچه ما
دهه فجر اومد، دهه فجر اومد / خونه‌هامون شده قشنگ‌تر
(مناسب برای اجرای گروهی با حرکات ساده دست)


 دکلمه «پرچم من»

این پرچم قشنگه / سفید و سبزه و قرمزه
رنگ سبزش: امید / رنگ سفیدش: صلح
رنگ قرمزش: شجاعت / ما بچه‌های ایران دوستش داریم!


. دکلمه «لاله‌های سرخ»

لاله‌های باغچۀ ما / همیشه شاد و خندانند
یاد شهدای قشنگ ما / تو دل ما ماندگارند


بخش دوم: دکلمه‌های کوتاه برای دانش‌آموزان پایه اول تا سوم (۷-۹ سال)

 دکلمه «۲۲ بهمن»

امروز روز قشنگیه / هوا سرده ولی دلها گرمه
مردم با هم راه می‌رن / شعار می‌دن: “استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی”


دکلمه «پیروزی»

مثل یه قصۀ قشنگ / یه روز زمستونی سرد
مردم ایران دست به دست دادن / و انقلاب شد پیروز
ما امروز یاد اون روزها می‌کنیم / و قول می‌دیم کشورمان را حفظ کنیم


دکلمه «نام آوران»

بهمن ماه، ماه پیروزی / ماه شادی و ماه غرور
یاد امام راحل می‌کنیم / و همه رزمندگان راهش
آنها که برای ما جنگیدند / تا امروز ما آزاد زندگی کنیم


دکلمه‌های مفهومی‌تر برای دانش‌آموزان پایه چهارم تا ششم (۱۰-۱۲ سال)

دکلمه «آوای وحدت»

در روزهای سرد بهمن / آن زمان که برف می‌بارید
صدای پای مردم یکی شد / و طنین انداز شد در شهر
“الله اکبر” گفتند / و دیوارهای ستم فرو ریخت


 دکلمه «چلچراغ»

چلچراغِ دهه فجر روشن است / چهل شعله از نور ایستادگی
هر شعله، یاد یکی از روزهایی است / که مردم بر تاریکی غلبه کردند
و امروز ما / روشن‌کنندگان چلچراغ فرداییم


 دکلمه «سروهای سبز»

سروها ایستاده‌اند / در باغستان تاریخ ما
ریشه در خاک دارند / سر در افلاک
ما فرزندان آن سروهاییم / که در طوفان‌ها خم نشدند


دکلمه‌های ادبی و احساسی برای دوره متوسطه (۱۳-۱۷ سال)

دکلمه «از دریچۀ زمان»

اگر از دریچۀ زمان بگذری / و به سال‌های دور سفر کنی
خواهی دید که چگونه / قطرۀ اشکی به دریا پیوست
و موجی شد که کشتی طاغوت را / به گورستان تاریخ سپرد


 دکلمه «نگهبانان آرمان»

ما فرزندان انقلابی هستیم / که ماه خود را در آسمان زمستان جست
و آن را در طلوع فجر یافت / حالا چراغ‌داران این راهیم
نگهبانان آرمان‌هایی / که با خون نوشته شدند


 دکلمه «نقش پیروزی»

روی دیوار روزگار / نقشی کشیده شده است
نقش مردمی که دست‌های خالی را / به مشت‌های آهنین تبدیل کردند
و صلابت خویش را / بر صفحه‌ای از برف نوشتند


دکلمه دهه فجر مخصوص دانش آموزان

جانبازان، روز و شب، از روی شیدایی حق و شیفتگی به مکتب، به سنگر سازی ، درگیری ، شعار و تظاهرات پرداختند و در برابر حکومت طاغوت، حتی یک لحظه هم سرخم نکردند و آری نگفتند.
بالاخره زنجیرها گسسته شد، ساعت فرا رسید و یکی از ایام الله تحقق یافت و وعده راست الهی به وقوع پیوست و خورشید تابید.
امـام آمـد و چون خون در رگ هایمان جاری شد. امـام آمـد و به سان نور، شب تارمان را روشنایی داد. امـام آمد و چـون روح به کالبد مرده مان، حیاتی دوبـاره بخشید.
امام آمد و زمستانمان را بهــاری جـاودانه کرد. امـام آمد و فــجــر آورد و در دسـتان پر نـورش، استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی را به ارمغان آورد.

سلام بر تو ای مطلعِ فجر.
ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش آمدی.
ای نور چشم ملت ایران خوش آمدی ای یوسف عزیز به کنعان خوش آمدی
دیدی که چشم مردم ایران سپید گشت یعقوب وار، در غم هجران خوش آمدی


متن دکلمه دهه فجر

در مزا رآباد شـهر نیستی / اسـتخوان زندگی پوسـیده بود
مرگ وحشت با دهان اسـلحه / اسکلت ها را دهان بوسـیده بود
دیـو در تاریکی آن سـالـها / از تن آلاله ها ، جان می گـرفت
خون سرخ شاهدان نوشیده بود / عنجه هاشان را به دندان می گرفت
آدمی افسـون شـیطان پلید، / گوسـفندان راضی از چوپانشـان
گر کسی بیدار می شد ناکهان / کشته می شـد بی صدا یا بی نشان
در چنین ظلمت شب ایران زمین / ناگهان، نـوری درخشـیدن گرفت
روح روح ا… ، جان در تن دمید / ابر رحمـت نـیز باریدن گـرفت
آمد آن آرام جان از هجرتش / گوئیا آن شب شـده صبح سـپید
مردمانـش گشـته با هم متحد / نـور ایمـان در دل آنها دمـید
مردم بیدار گشـته می شـدند / هـمصـدا با رهـبر بیـدارگر
با غریو مشــتهای لالــه ها / دیـو شـد از کاخهایش در بـدر
نورحـق تابـید در دلهـای ما / دست ها دست خدایی گشته بود
نارها گشــته اســیرنـورها / موسـم جشن رهایی گشته بود
سالگشت دیگری ازره رسـید / تهنیت ایدوسـتان، همسنگران
شادی خود را کمی قسمت کنید / سهم دارند از شـماها دیگران


دکلمه در مورد ورود امام خمینی به ایران

میخک‏ ها بر سر راهت نهاده‏ اند و خیابان‏ ها، حریر گل‏های سرخ و سفید را فرش راهت ساخته‏ اند؛ مگرنه اینکه قدم‏ های فرشته باید بر صحن و سرای آینه ‏ها نهاده شود؟! بهار باغ خزان‏ زده، شایسته این تجلیل است.
امام! تو آمدی؛ با قامتی بلند و ردایی بر دوش، تا جهالت عصر ظالمان رفاه‏ زده را ریشه‏ کن کنی، تا دخترکان زنده به گور شده اندیشه‏ های پاک را از ظلم حکومت پدران مستبدشان برهانی.
آمدنت، باران را به شوق واداشت و بی‏کران دریا را در کویر و بیابان‏ها، گستراند.
آمدنت، ظلمت را شکافت و فجر را از میان افق‏های سرخ و خونین، بیرون کشید.
تو، خورشید ظلمت ‏شکن فجر همیشه سرخ ایرانی.


دکلمه دهه فجر برای دبستان

برخیز که فجر انقلاب اسلامی امروز بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد از لطف خدا نقش بر آب است امروز
هواپیمای حامل امام، بر بال فرشتگان نشسته بود و پرواز کنان به دیار یاران می آمد. دیاری که خون هزاران شهید،لاله زارش کرده بود و شهیدان اسلام، پیش پای امام را با پیکرهای گلگونشان گلباران کرده بودند و در آن قدم های رهبر با پلک دیده های منتظران، بوسه باران بود. اما دریغ که جای شهدا خالی بود.
جای آنان که با عشق امام سالیانی دراز، غم و درد هجران را به جان خریدند و چه شبهایی را در انتظار دمیدن این صبح و طلوع این خورشید، به صبح آوردند، ولی پس از انتظاری بزرگ و جگرسوز، امام رهایی را ندیدند. یاد تمامی شهیدان، جاودان، و ثمرات خون پاک آن عزیزان، افزون تر باد.


دکلمه 22 بهمن و ورود امام برای کلاس سوم

روزهای ابتدای بهمن، بیش از هر چیز، خاطره معطر سال‏های دوردست را در کوچه اذهان می ‏پراکند و ابهت و شکوه آن حماسه را که از اندیشه و کلام تو رویید، بر سر زبان‏هامان جاری می‏کند.
هنوز این ملت، مشتاق آن نگاه پر از ایمان و تبسم پر از امیدت بر پله های هواپیماست. وقتی به سیاحت سیمای مطمئن تو، بر منبر بهشت زهرا علیهاالسلام می‏نشینیم، حرارت همان روزهای بهاری در دل‏هامان زنده می‏شود.
تو از جنس خودمان بودی؛ دردمند، داغ فرزند دیده، رنج تبعید و آوارگی کشیده، ولی با قلبی همیشه متلاطم برای ایران!
از کوچه‏ های خاکی خمین، تا آبادانی وطن
داستان تو، داستان مردی است که روزگاری در کوچه ‏های خاک خورده خمین و شهادت پدرش به دست عمال خان، خیلی زود، اندیشه کودکی‏اش را به بلوغ و بالندگی رساند.
کودک آن سال‏های دور، در پیچ و خم زندگی پربارش، بزرگ مردی پروراند که امام مهربان و رهبر فرزانه و منجی تمام عیار ملت شد. اکنون، پس از تمام آن سال‏های پست و بلند، هنوز عشق به آن مرد، لای بنفشه‏ های متولد بهمن ماه می‏پیچد و کوله دعاگویی ملت را به پای آن پیر جمارانی می‏ریزد.


دکلمه دهه فجر برای پایه های چهارم و پنجم

برخیز، که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا، نقش بر آب است امروز
فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده، تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما
خورشید حقیقت از افق سرزده است
والفجر که سوگند خدای ازلی است
روشنگر حقی است که با آل علی است
این سوره به گفته امام صادق
مشهور به سوره حسین بن علی است
شب رفت و سرود فجر، آهنگین اس
از خون شهید، فجر ما رنگین است
این ملت قهرمان و آگاه و رشید
ثابت قدم است و قاطع و سنگین است
شب طی شد و روز روشن از راه رسید
خورشید امید شرق، از غرب دمید
عیسای زمان، راز زمین، روح خدا
در کالبد مرده، دمی تازه دمید
این نهضت حق، که خلق ما برپا کرد
نه شرقی و غربی است، نه سرخ است و نه زرد
در وسعت و عمق و شور و یک پارچگی
زیباتر از این نمی توان پیدا کرد
جان های جهانیان به لب آمده است
جان در پی حق، داوطلب آمده است
جمهوری اسلامی ما در این قرن
فجری است که در ظلمت شب آمده است
بر ملت تازه رَسته از دام و کمند
آن بردگی گذشته، یارب مپسند
این در که به روی ما گشودی از مهر
بار دگر از قهر، خدایا تو مبند


دکلمه در مورد دهه فجر و روز بیست و دو بهمن

برف می‏ آمد؛ امّا این بار عید بود؛ سرما معنا نداشت، وقتی رگ‏های ما از خونی تازه‏ تر و هوایی پاک‏تر سرشار می‏شد. شب از خاک صبح پای می‏کشید و صبح، مهربان‏تر می آمد. خدا با ما به چله‏ نشینی آمده بود و در نفس‏هایمان جاری بود؛ روزهای خدا بود.
ما بهار را در زمستان تکثیر کردیم. صدای بال پرستو می‏ آمد و آهنگ ملکوتی بهار … عشق، بال‏های خود را ده روز نورانی بر این سرزمین کشید و صبح روز دهم، ما آغاز شدیم.
دنیا سپید شد، فصل بهار آمد و ما خنده زنان، هوای دلگیر خانه را بیرون دادیم، دشت‏های استغنا به روی دل‏های مشتاق گشوده شد و زمزمه عاشقان آزادی کوه‏ها و دشت‏ها را فرا گرفت.
عالم پیر، جوان شد و در هر سوی زمین نوای روشنی پیچید. پرچم‏هایی که افراشته می‏شدند، ریشه در خون هزاران کبوتر سر بریده داشت. که پرواز را یاد ما دادند. دشت سبز پر از شقایق، به روی ما لبخند زد.
معجزه «بهار در زمستان» را باور کردیم و به تمام زیبایی‏هایش لبخند زدیم. بهارِ آزادی، بهار عشق، بهار تازه شدن، و بهار انقلاب، در جان‏های خسته‏مان روحی تازه دمید.


دکلمه دهه فجر برای پایه متوسطه

فانوس، در عطش شعله ای می سوخت، کبوتر، از چشم آسمان، افتاده بود، دریا، غرق در رخوت بود، زمین، خورشید را طواف نمی کرد، چهره ی باغ، چروکیده بود، جامه ی شب در دست و پای سپیده، می افتاد، سکوت، آخرین نفس های خود را از تنگی سینه اش، برون می داد؛ بوف ویرانگی، روی دیوار شب، شوم، می خواند؛ لب های خشک دهکده، تاول زده بود؛ وطن، با خود، بیگانه بود وخودی در وطن.

ناگهان از پشت حصار شب، نمای مردی پدیدار شد، مردی که اسرافیل شد در صور بیداری و امواج نگاهش، کویر را طوفانی کرد، مردی که بی اعتنا به تهدیدهای مرگ، سینه اش را آماج خنجرِ سیاهی ساخت، چشمهایش از روشنِ جرعه های هشیاری، برق می زد؛ اعجازِ دستش، طلسم تاج را شکست، از نگاهش، فانوس ها، سیراب شدند و شاخه ها به سمت آسمان، پر گشودند.

پشتِ بام از سنگینی فریادها شکست، تن دیوار، از زخم های گلایه، پر شد در اضطراب چشم کوچه، دریاچه ی سرخ رویید، خون، در رگ حادثه جوشید، پرنده ی فریاد، از قفس حنجره پر کشید، سینه ی خیابان، رنگ عشق گرفت.
و… اینک، زمین، نفسی کشید و از کابوس زمستانی خود سربلند کرد. صدای مردِ بزرگِ بلندآوا، خواب را در چشم باغ شکست. خطوط فاصله محو شد، آواز رهایی از در و دیوار طنین انداخت. و… روح خدا با کلام خدا معجزه کرد.


شعر برای دکلمه دهه فجر

رسید موسم بهمن بهار باز آمد
جلال محفل ما، یار دل نواز آمد
به پاست خیمه آلاله‏های صحرایی
و ان یکاد بخوان موسم نیاز آمد
درون هر ورق سبز بنگری، بینی
جمال یوسف مصری در این تراز آمد
چراغ لاله فروزان شد از دم عیسی
شمیم یاد عزیزانِ پاکباز آمد
زمان، زمان طلوع است و فجر بیداری
کنون که جلوه خورشید برفراز آمد


دکلمه کوتاه دهه فجر و 22 بهمن

سلام بر تو ای مطلعِ فجر. ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش آمدی.
خوش آمدی که با آمدنت زنجیرهای سنگی از گردنمان گسیخت، کمرهای خمیده مان راست شد،بر لب های پژمرده مان شکوفه های تبسم نشست، در قلب های سوخته مان گلبوته های عشق و امید رویید و بر گونه های زردمان گلخنده های شادی نمودار شد.
خوش آمدی که با مقدمت، عطر آزادی به جای بوی باروت در فضای میهن اسلامی مان پیچید و قفس ها شکسته شد.
خوش آمدی که با آمدنت، سوز و سرما از شهر و دیارمان گریخت.
خوش آمدی ای فجر پیروزی. تو طلوع آزادی وطن، بارش مهتاب، ترانه عشق، نردبان عروجی. مقدمت را گرامی می داریم و پیامت را پاسداری می کنیم.

ای امام خوش آمدی …


متن کوتاه دکلمه ادبی دهه فجر

جانبازان، روز و شب، از روی شیدایی حق و شیفتگی به مکتب، به سنگر سازی ، درگیری ، شعار و تظاهرات پرداختند و در برابر حکومت طاغوت، حتی یک لحظه هم سرخم نکردند و آری نگفتند.
بالاخره زنجیرها گسسته شد، ساعت فرا رسید و یکی از ایام الله تحقق یافت و وعده راست الهی به وقوع پیوست و خورشید تابید.
دیدی که دوام شب بسی کوتاه است؟
دیدی که سحر از پی شب، در راه است؟
آن عیسی ِ ما که زنده کرد، ایران را
حقا که مسیحا دم و روح الله است.


دکلمه دهه فجر برای مدرسه

و آن گاه که آفتاب انقلاب، بر سرزمین ستم دیده ی ایران تابید، زمین روییدن آغاز کرد و مهربانی، در هر گوشه ی کشور لطافتی تازه پیدا کرد. آفتابی تابید که یخ های جمودْ فکری و انجمادِ اجتماعی را آب کرد.
آن روزها همه جای ایران را، حرارت و شور، روشنی و فروغ، فرا گرفت و ستم دیدگانِ تاریخ توانستند در پرتو نگاه مهربان و دست های عاشق امام خمینی ـ رحمه اللّه علیه ـ نفسی تازه کنند و به روزهای آینده و لحظه های در پیش، امیدوار باشند.
در روزهای انقلاب، از کوچه ها و خیابان های شهر ما، بوی عشق می آمد. کلام شیرین و قاطع و درهم کوبنده ی امام(ره)، به سان کوثری جوشان و زمزمی زلال، مردم را هدایت می کرد و رو به سوی نور، رهنمون می شد.
گل های ایمان و خشم و شجاعت به بار نشست، ایران تاریخی دوباره آغاز کرد و به سوی چشمه های نور و رویش های ابدی حرکت کرد.
دهه ی فجر، میلاد نوین امتی است که درتاریخ بشری، یکی از شورانگیزترین، عمیق ترین، زیباترین و اصولی ترین تحولاتِ حماسه آفرین را، بر مبنای «ایمان» و بر محور «امامت»، آفریده است. دهه ی فجر، روزهای «انفجار» زمان است. روزهای ولادت «نور» و «ایام اللّه » است.


دکلمه دهه فجر برای سخنرانی

امـام آمـد و چون خون در رگ هایمان جاری شد. امـام آمـد و به سان نور، شب تارمان را روشنایی داد. امـام آمد و چـون روح به کالبد مرده مان، حیاتی دوبـاره بخشید.
امام آمد و زمستانمان را بهــاری جـاودانه کرد. امـام آمد و فــجــر آورد و در دسـتان پر نـورش، استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی را به ارمغان آورد.

سلام بر تو ای مطلعِ فجر.
ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش آمدی.
ای نور چشم ملت ایران خوش آمدی ای یوسف عزیز به کنعان خوش آمدی
دیدی که چشم مردم ایران سپید گشت یعقوب وار، در غم هجران خوش آمدی


دکلمه انقلاب اسلامی و امام آمد مناسب دهه فجر

سکوت طاغوت شب و تابش دلفریب ماه و طنازی ستاره ‏های دروغین، روی به عدم نهاد.
شام سیاه هجران به سر رسید و سپیده‏ های وصل یاران، از افق ایران بردمید.
«مهرآباد»، با آغوشی پرمهر، با فرشی از گل‏های محمدی، میزبان مردی از جنس نور و از تبار یاس بود؛ مردی آسمانی و بزرگ، با اندیشه‏ای سبز و با کوله ‏باری از محنت غربت بر دوش.

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‏آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می‏آید

اینک، خیابان‏ها را با عطر و گلاب شسته‏ ایم و کوچه ‏ها را آذین بسته ‏ایم؛ همای سعادت می‏آید و بهار را با دامن دامن سبزی و ترنم و طراوت به ارمغان می‏ آورد.
خنکای نسیم خوش عطری از بهشت زهرا می‏وزد، بذر هدایت و نصرت در سینه ‏های آسمانی می‏پاشد و سینه‏ ها، روشن از کهکشان عشق می‏شود.
قلب‏ها در قفس سینه پرپر می‏زند و نفس‏ها به شماره می‏افتد و چشم‏های بی‏قرار و منتظر، به آسمان دوخته شده‏اند.
نبض زمان از حرکت بازمی‏ایستد و به تماشای شکوهِ روزگاری جاودانه می‏نشیند.
… مردی می‏آید؛ خسته از سال‏ها رنج فراق، با دلی پرامید و عزمی راسخ، با قدم‏هایی استوار و قامتی باصلابت و کوله‏ باری از آزادی بر دوش.
می‏آید و چون خورشیدی تابان، بر سایه ‏ی شوم ابلیس می‏تازد.
می‏آید و عَلَم فتح و پیروزی را افراشته می‏کند: «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ».
می‏آید و آسمان دل‏ها را، از زیورِ معرفت و ایمان لبریز می‏کند و ریشه‏ ی ظلم و ستم و تباهی را، با روشنیِ نگاه مقتدرش می‏خشکاند.
می‏آید؛ با لب‏های تشنه‏ ی دیدار، در پی عطش طولانی و سوزان هجران، از زلال حیات‏بخش حضورش سیراب شوند.
می‏آید؛ تا دمی مسیحایی و عصایی موسایی در دست پرچم و رهایی و پیروزی بر دوش.

آب زنید راه را هین که نگار می‏رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می‏رسد


دکلمه دهه فجر برای دانش آموزان

دهـه فجــر کلید گشاینده ی درهای پیروزی به روی این ملت عظیم بود کـه « استقلال» و « آزادی » و « جمهوری اسلامی» را به ارمغان آورد.
دهه فجر، سرود حنجره های داوودی است که در رهگذر نسیم ایمان، ترانه آزادی خواندند و بر مائده ی استقلال، نعمت پیروزی گستردند.
دهه ی فجر، میثاق دوباره و همواره با خون شهیدان و خط رهبری و ولایت است.
از آمدن امام تا دمیدن خورشید « یوم الله ۲۲ بهمن» ده روز طول کشید. ده روز پر حادثه، ولی مبارک، ده روز پر اضطراب، ولی سرشار از امید، ده روز قلب هستی تپید، ده روز نبض زمان تند تر زد، ده روز حادثه ها از زمان جلو افتاد، ده روز دلهه در تسخیر نگرانی آمیخته به ایمان و شوق بود، ده روز جدال حق و باطل و فرشته و دیو بود.
ده روز چشم تاریخ، در انتظار لحظه انفجار مانده بود و « زمان» گوش به زنگ بود که … صدای انفجار « الله اکبر » این امت در فضای ایران طنین افکند و آن « لحظه موعود » فرا رسید و « ساعت » قائم شد و قیامت برپا گشت و کاخهایی که به قیمت ویرانی کوخها برپا شده بود، به دست کوخ نشینان سقوط کرد و محشری عظیم پدید آمد…چه تماشایی و دیدنی و عبرت آموز! و … جای شهدا خالی بود.
از دوازدهم بهمن که امام آمد تا بیست و دوم بهمن که نهضت پیروز شد یک دهه است. اما به پرباری ده قرن، بلکه بیشتر!
طاغوت در چاه « مغرب» خفت و امام، خورشیدی بود که از غرب تابید و مشرق را فرا گرفت و به ایران باز گشت و « انوار الهی » را از قم _ این حرم آل محمد_ به سراسر گیتی پراند.
پیروزی انقلاب اسلامی، فجری بود که دامن افقها را روشن ساخت و پرده های ظلمت شرق و غرب را از هم درید و ایران را نور باران کرد. دهه فجر، مطلع غزل زیبای پیروزی و قصیده بلیغ و رسای اسلام بود.
دهه فجر، جان سیراب زمان بود از « کوثر ولایت فقیه » و … دهه فجر، فجر روشن و صبح صادق تحقق « جمهوری اسلامی » بود.

بوی گل وسوسن ویاسمن آید
عطر بهاران کنون ازوطن آید


دکلمه درباره انقلاب اسلامی ایران برای نوجوانان

کبوتر بزرگ از دور پیداست. افق را که نگاه کنی، می‏بینی که چگونه هوا را می‏شکافد و پیش می‏ آید؛ اما نگرانی؛ آیا چه خواهد شد؟ میلیون‏ها چشم، اینک ساقه نگاه خویش را به آسمان فرستاده‏ اند، به انتظار بهار.
آن‏گاه که نسیم سبز بال‏های کبوترِ موعود، پیغام بهار را نجوا کند، ساقه ‏ها در کنار ابرها خواهند شکفت و آسمان را گلستانی خواهند کرد مفروش از رنگین ‏ترین آفتابگردان‏ ها که هماره چشم در چشم خورشیدی دوخته‏ اند که بر دوش کبوترِ بزرگ پیش می‏ آید و معجون زندگی را بر خاک این سرزمین فرو می‏پاشد؛ و این ارمغان بازگشت خورشید است.
فریادهای شوق، فرودگاه را آذین بسته‏اند. پُشت در پُشت ایستاده‏اند مشتاقان مهجوری که هر لحظه انتظار شنیدن صدای هواپیما، بی‏تابشان می‏کند.
و تکّه پاره‏ های پیکر عنکبوت پیر، امّا هنوز در حال جان کندن است. وای که اگر درهای فرودگاه بسته بماند! و چه کوشش مضحکی است که هنوز در بدن عنکبوت می‏جنبد! عنکبوتی که واپسین نفس‏هایش را نیز سال‏ها پیش فرو داده بی آن که بازدمی کرده باشد. و امّا کدام عنکبوت است که بتواند در مقابل غرّش توفان بال‏های کبوتری بزرگ، همچنان بر جای بماند؟!
فرودگاه گشوده می‏شود و پرنده آهنین بر زمین می‏نشیند. در هجومِ آن همه اشتیاق بکر و سر به مهر ـ که اینک چونان انبار باروتی منفجر شده‏اند ـ پیرمردی جوان، پای بر سرزمینی می‏گذارد که سال‏ها تشنه و عطشناک، قدم‏هایش را انتظار می‏کشیده است.

آغوش‏ها گشوده است، پیرمرد! خوش بازگشتی که بازگشت تو، پاسخ آن همه خون‏های بر زمین ریخته و آن همه ارواح به آسمان پیوسته بود. اینک میدان ژاله می‏تواند خاطرات سرخ رنگ خویش را آزادانه تعریف کند؛ و خیابان‏های همه شهرها شادند که هر یک می‏توانند خود را به نام رفیع شهیدی مزیّن کنند.

خوش بازگشتی که بازگشت تو، نگذاشت آن فریادها در عمق بغض‏های پنهان خفه شوند! فریادهایی که آزادی را برای این قوم نعره می‏کشید؛ پس اینک میدان آزادی معنا خواهد گرفت.|
خوش بازگشتی که بازگشت تو، خطّ خم شده اخم‏ها را خواهد شکست و سطر مستقیم لبخندها را بر همه چهره‏ های این سرزمین خلق خواهد کرد! آغوش ‏ها گشوده است، پیرمرد! خوش آمدی …


اشعار و دکلمه دهه فجر برای پیش دبستانی و دبستان

یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود

و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود

یاد باد آن دل تپیدن های مشتاقان یار

و آن عجب نقشی که آن زیبا نگار آورده بود

عشق را صد رشته جان، در لعل نوشین بسته بود

حسن را صد چشم دل، آیینه وار آورده بود

از گلستان شهیدان تا به مهرآباد عشق

موج دریای زمان، چشم انتظار آورده بود

منکران گفتند با یک گل نمی گردد بهار

لیک ما دیدیم، یک گل صد بهار آورده بود

در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق

در چن هر گوشه ای را صد هزار آورده بود


مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روییده
در هوای بهن ماه بر درخت خشکیده
مثل آب بود آن روز آب چشمه ای شیرین
چشمه ای که می بیند مرد تشنه ای غمگین
گرچه در زمستان بود چون بهار بود آن روز
سرزمین ما ایران لاله زار بود آن روز
روز خنده ی ما بود روز گریه ی دشمن
روز خوب پیروزی بیست و دوم بهمن بیست و دوم بهمن


دکلمه در مورد دهه فجر ابتدایی

انقلاب یعنی گل

در کنار پروانه

نور و گرمی و شادی

در میان هر خانه

انقلاب یعنی جشن

جشن سبزه در صحرا

انقلاب لبخندی است

بر لبان شاد ما


دکلمه دهه فجر صابر خراسانی

أین عمار… کجایید جوانان وطن؟
أین عمار… بیایید جوانان وطن

یادتان هست همه عین برادر بودند
تاجر و کارگر انگار برابر بودند
یادتان هست چه شوری همه جا بر پا بود
عجم و ترک و لر و کرد و عرب آنجا بود

یادتان هست همه گوش به فرمان بودند
سینه چاک سخن پیر جماران بودند
یادتان هست که می گفت اگر پر بارید
همه را از نمک ماه محرم دارید

ما محال است که آن بیعتمان برگردد
تا که مثل پسر فاطمه س بی سر گردد
یادمان هست که مدیون شهیدان هستیم
اهل جمهوری اسلامی ایران هستیم

یادتان هست که از حیله دشمن می‌گفت
یادتان هست که از پیله دشمن می‌گفت
گفت دلداری دشمن دلتان را نبرد
مثل طوفان زده‌ها حاصلتان را نبرد

جنگ، جنگ است فقط رنگ عوض می‌گردد
نقشه ها در پی هر جنگ عوض می‌گردد
جنگ آن روز اگر موشکی و سرکش بود
آتش فتنه امروز پر از ترکش بود

جنگ امروز به دنبال اصول دین است
این همان زخم قدیمی است، ببین چرکین است

چشم وا کن اخوی خوب ببین یار کجاست؟
نخل بسیار ولی میثم تمار کجاست؟

أین عمار کجایید جوانان وطن؟
أین عمار بیایید جوانان وطن


اشعار و دکلمه دهه فجر مخصوص دانش آموزان

دیدی که دوام شب بسی کوتاه است؟
دیدی که سحر از پی شب، در راه است؟

آن عیسی ِ ما که زنده کرد، ایران را
حقا که مسیحا دم و روح الله است


دکلمه در مورد انقلاب و دهه فجر

این دهه فجر است گویی نوبهار
وین همه مهراست از او یادگار

غصه‌ها رفتند و افسانه شدند
ناله‌ها فریاد مستانه شدند

در دهه فجر امتش پیروز شد
ماه بهمن ماه جان‌افروز شد

فجر گویی نوبهارزندگی.
چون چراغی در ره سازندگی

ماهمه دلداده رهبرشدیم
تا ابد او یار و ما یاورشدیم

گفته بودم قصه دارم با شما
قصه‌ای از ماه بهمن بچه‌ها

آنچه بشنیدید برآیندگان
بازگویید تا بماند همچنان

از نهضت قاطعانه روح‌الله
شد دست ستمگران ز. ایران کوتاه

با دست تهی و این همه پیروزی
لا حول و لا قوت الا بالله

فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده، تاج لاله بر سر زده است

با آمدن امام در کشور ما
خورشید حقیقت زافق سر زده است

برخیز که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز

هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا نقش بر آب است امروز


دکلمه در مورد دهه فجر زیبا

در مزار آباد شـهر نیستی
اسـتخوان زندگی پوسیده بود

مرگ وحشت با دهان اسـلحه
اسکلت‌ها را دهان بوسیده بود

دیو در تاریکی آن سال‌ها
از تن آلاله‌ها، جان می‌گرفت

خون سرخ شاهدان نوشیده بود
غنچه‌هاشان را به دندان می‌گرفت

آدمی افسـون شـیطان پلید
گوسـفندان راضی از چوپان‌شـان

گر کسی بیدار می‌شد ناگهان
کشته می‌شـد بی‌صدا یا بی‌نشان

در چنین ظلمت شب ایران زمین
ناگهان نوری درخشیدن گرفت

روح روح‌الله جان در تن دمید
ابر رحمت نیز باریدن گرفت

آمد آن آرام جان از هجرتش
گوییا آن شب شـده صبح سـپید

مردمانش گشـته با هم متحد
نـور ایمـان در دل آن‌ها دمید

مردم بیدار گشته می‌شدند
هـم‌صـدا با رهبر بیدارگر

با غریو مشت‌های لاله‌ها
دیـو شـد از کاخ‌هایش دربه‌در

نورحق تابید در دل‌های ما
دست‌ها دست خدایی گشته بود

نار‌ها گشته اســیرنور‌ها
موسـم جشن رهایی گشته بود

سالگشت دیگری ازره رسـید
تهنیت‌ای دوسـتان، همسنگران

شادی خود را کمی قسمت کنید
سهم دارند از شـما‌ها دیگران


دکلمه بلند در مورد دهه فجر

ای گستره هر چه خوبی و حسن!
ای ستاره درخشان آسمان ایران!

ای نگاهت تپش گام‏ های رهایی!
ای طنین نَفَست سبزتر از هر چه بهار!

ای صدف صدق و صفا!

ای چشمه نور!
ای خمینی پیروز!

خوش آمدی به سرزمین دلیران و سبزقامتان.

انتهای مطلب/آ.ع

امتیاز بدهید

نوشته های مشابه

0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا
صفحه اصلی
جدیدترین
محبوب‌ترین
جستجو
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x